رؤیا و واقعیت؛ وقتی خیال تبدیل به پناهگاه میشود
علی سرکوهی*- انسان فقط با آنچه در واقعیت وجود دارد زندگی نمیکند. بخش مهمی از تجربهی او در خاطرات، آرزوها و تصاویری میگذرد که از گذشته، حال و آینده در ذهن خود میسازد. رؤیا و خیالپردازی میتوانند به زندگی معنا و امید بدهند و امکانات تازهای را پیش روی فرد بگذارند. بسیاری از تغییرات مهم، ابتدا در ذهن شکل میگیرند و سپس با اقدام مناسب، به واقعیت نزدیک میشوند.
خیالپردازی بخشی طبیعی از زندگی روانی انسان است. فرد ممکن است برای لذت، خلاقیت یا تصور آینده، موقعیتهایی را در ذهن خود بسازد و سپس به زندگی روزمره بازگردد. حتی تصور مکانی آرام پس از روزی پرتنش میتواند به تنظیم موقت هیجانات فرد کمک کند. مشکل زمانی آغاز میشود که خیالپردازی دیگر در خدمت زندگی نباشد، بلکه جای واقعیت را بگیرد.
گاهی انسان بتدریج بیشتر با آنچه «میتواند باشد» زندگی میکند تا با آنچه «هست». فرد ناراضی از شغل خود ممکن است بارها زندگی شغلی دیگری را تصور کند؛ کسی که از رابطهی خود رضایت ندارد، شاید بیشتر با تصویر رابطهای ایدهآل زندگی کند تا با رابطهی واقعی خود. خیالپردازی در کوتاهمدت میتواند آرامشبخش باشد، اما اگر جای گفتگو، حل مشکل یا اقدام مؤثر و سالم را بگیرد، به اجتناب ذهنی و رفتاری با پیامدهای منفی و ناخواسته تبدیل میشود و تغییر واقعی را به تعویق میاندازد.
فاصله میان آنچه هست و آنچه باید باشد
بخشی از نارضایتی افراد ناشی از فاصله میان واقعیت و تصویر آرمانی آنها از عشق، موفقیت یا خوشبختی است که در ذهن خود ساختهاند. هرچه این تصویر با زندگی واقعی فاصلهی بیشتری داشته باشد، احساس ناکافی بودن، عدم دسترسی به خواسته و نتیجتا رشد یأس در فرد بیشتر میشود؛ بخصوص زمانی که فرد برای محقق کردن آرزوی خود، ابزار لازم، شیوهی استفادهی صحیح از آنها، حمایت فکری و اجتماعی و زمان کافی نداشته باشد.
مشکل اصلی، شکاف بزرگ میان خواست و توان فرد، انتظاراتی که در ذهن خود میپروراند و فقدان امکانات لازم است. برای مثال، ممکن است کسی تصور کند رابطهی سالم باید همیشه با شور و احساس شدید همراه باشد. وقتی رابطه وارد روزمرگی، مسئولیت و خستگی میشود، کاهش هیجان اولیه ممکن است به اشتباه پایان عشق تلقی شود. در این حالت، فرد شدت احساس را با عمق رابطه اشتباه میگیرد و به دنبال تجربهای تازه میرود.
چرخهی میل و نارضایتی
این فرایند گاهی به چرخهای تکرارشونده تبدیل میشود: فقدان یا نارضایتی، خیالپردازی، انتظار، تجربهی واقعیت، ناامیدی، جستجوی تجربهی تازه و خیالپردازی دوباره.
دستیابی به خواسته نیز الزاما این چرخه را متوقف نمیکند. تجربهی تازه ابتدا رضایت و هیجان ایجاد میکند، اما با گذشت زمان شدت آن کاهش مییابد؛ پدیدهای که با مفهوم «سازگاری لذتجویانه» توضیح داده میشود. اگر رضایت بیش از حد به هیجانهای بیرونی وابسته باشد، زندگی به جستجویی دائمی برای احساس تازه تبدیل میشود، بیآنکه رضایت عمیقی شکل بگیرد.
وقتی آرزو بر شواهد غلبه میکند
خودفریبی الزاما به معنای دروغ گفتن آگاهانه به خود نیست. انسان ممکن است اطلاعات هماهنگ با آرزوهایش را بیشتر ببیند و شواهد ناسازگار را کماهمیت بداند. در روابط عاطفی، فرد ممکن است بجای توجه به رفتارهای تکرارشونده، به وعدهها و احتمال تغییر دیگری تکیه کند.
امید به تغییر غیرمنطقی نیست، اما زمانی واقعبینانهتر است که بر شواهد، رفتارهای پایدار و امکان عملی تغییر استوار باشد. مشکل زمانی جدی میشود که فرد شواهد روشن را بطور مداوم نادیده بگیرد و این فاصله گرفتن از واقعیت بر تصمیمها و روابطش اثر بگذارد.
خیالپردازی مشکلزا
هر خیالپردازی مکرری نشانهی اختلال روانی نیست. معیار مهمتر از تعداد یا محتوای خیالها، «میزان کنترل فرد و پیامدهای آن در زندگی» است.
پرسش این است: آیا فرد میتواند توجه خود را از خیالپردازی جدا کند؟ آیا خیالپردازی به کار، تحصیل، خواب، روابط یا مراقبت از خود آسیب میزند؟ آیا پس از آن آمادهتر به زندگی روزمره بازمیگردد یا احساس درماندگی بیشتری میکند؟ آیا این درگیری زمان زیادی میگیرد و با وجود پیامدهای منفی، تغییر آن دشوار است؟
اگر خیالپردازی مکرر، وقتگیر یا خارج از کنترل شده باشد و اختلال محسوسی در زندگی ایجاد کند، گفتگو با رواندرمانگر میتواند به شناخت کارکرد آن و یافتن راههای مؤثرتر برای تنظیم هیجان و حل مسئله کمک کند.
در صورت وجود بیخوابی شدید، افت قابل توجه خلق، اضطراب ناتوانکننده، افکار آسیب زدن به خود یا دشواری جدی در تشخیص واقعیت، مراجعه به روانپزشک نیز اهمیت دارد. این مراجعه به معنای تشخیص قطعی نیست؛ هدف، دریافت ارزیابی حرفهای و حمایت متناسب است.
اصطلاح «خیالپردازی ناسازگارانه» برای توصیف برخی الگوهای شدید و وقتگیر به کار رفته است، اما هنوز در همهی نظامهای تشخیصی، اختلالی مستقل محسوب نمیشود. بنابراین، بهتر است بجای برچسب زدن، شدت، تداوم، زمینه و پیامدهای این تجربه بررسی شود.
بازگشت از خیال به واقعیت
راهحل، کنار گذاشتن رؤیا نیست. مسئله، ساختن رابطهای انعطافپذیر میان رؤیا و واقعیت است. برای این کار، از جمله میتوان پرسید: این آرزو تا چه اندازه امکان تحقق دارد؟ چه شواهدی از امکان یا عدم امکان آن وجود دارد؟ برای نزدیک شدن به آن، چه اقدام مشخصی لازم است؟ و اگر تحققش ممکن نیست، چه راه دیگری با ارزشها و نیازهای من سازگار است؟
برای تشخیص اینکه خیالپردازی به اجتناب تبدیل شده است یا نه، میتوان از تمرینهای زیر استفاده کرد:
توقف و بررسی: هنگام فرو رفتن در خیال، بنویسید: الان از چه احساس، تصمیم یا مسئلهای فاصله گرفتهام؟
بررسی پیامدها: دو ستون بنویسید: خیالپردازی در کوتاهمدت چه چیزی به من میدهد و در بلندمدت چه چیزی را از من میگیرد؟
آزمون واقعیت: برای آرزوی خود، شواهد موافق، شواهد مخالف و چیزهایی را که هنوز نمیدانید، یادداشت کنید.
تبدیل آرزو به اقدام: خواستهی کلی را به رفتاری کوچک و قابل مشاهده تبدیل کنید؛ مثلا پانزده دقیقه برای بهروزرسانی رزومه وقت بگذارید.
اقدام پنجدقیقهای: کاری کوتاه انتخاب کنید که شما را یک گام به خواستهتان نزدیک کند؛ مانند ارسال یک پیام یا تعیین زمانی مشخص.
بازگشت حسی: پنج چیز دیدنی، چهار چیز لمسکردنی، سه صدا، دو بو و یک مزه را نام ببرید و سپس بپرسید: اکنون کوچکترین کار مفید من چیست؟
هدف این تمرینها سرکوب خیالپردازی نیست، بلکه تبدیل آرزو به انتخاب و اقدام است. تحمل فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه آرزو میکنیم» نیز به معنای سرکوب خواستهها یا تسلیم شدن نیست. فرد میتواند همزمان بگوید: این چیزی است که میخواهم، و بپرسد: واقعیت دربارهی آن چه میگوید و اکنون چه کاری از من برمیآید؟
پذیرش به معنای دوست داشتن شرایط نامطلوب نیست، بلکه به معنای دیدن واقعیت، شرایط و محدودیتها بدون انکار و آرزواندیشی است. پذیرش پایان یک رابطه، از دست رفتن یک فرصت یا بازگشتناپذیر بودن گذشته میتواند انرژی روانی را از انتظار و انکار آزاد کند و امکان تصمیمگیری، سوگواری، تعیین مرز و حرکت بسوی مسیرهای تازه را فراهم آورد.
ساختن پل میان رؤیا و واقعیت
رؤیا میتواند «پنجرهای روبه آینده یا اتاقی برای فاصله گرفتن از اکنون» باشد. در حالت نخست، به خلاقیت و حرکت کمک میکند. در حالت دوم، به اجتناب از مسئله تبدیل میشود.
مسئله انتخاب میان رؤیا و واقعیت نیست، بلکه ساختن پلی میان آنهاست. انسان به رؤیا نیاز دارد تا آیندهای متفاوت را تصور کند و به واقعیت نیاز دارد تا محدودیتها، امکانات و پیامدهای انتخابهایش را ببیند.
سلامت روان به معنای کنار گذاشتن رؤیا نیست، بلکه توانایی حفظ فاصلهای انعطافپذیر میان رؤیا و واقعیت است. رؤیا زمانی به زندگی کمک میکند که ما را دوباره به زندگی بازگرداند، نه زمانی که جای زندگی را بگیرد.
*دکتر علی سرکوهی، روانشناس، سوئد
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.