The Daily Newsstand · Free, Always
Wednesday, September 23, 2026

از شور به ماهور؛ مشروطه‌سازی و ضرورت تشکیلات سیاسی

Translate

یادداشتی بر رهنمودهای شهریار ایران رضا شاه دوم پهلوی در همایش کوروش بزرگ در تورنتو، و تجربه خانه مشروطه لندن

بهزاد پرنیان – سیاست، هنگامی که از سطح واکنش‌های روزمره و هیجان‌های مقطعی فراتر می‌رود، ناگزیر با دو پرسش بنیادین روبرو می‌شود: چه می‌خواهیم و برای رسیدن به آن چگونه باید سازمان پیدا کنیم؟

سخنان اخیر شهریار ایران، رضا شاه دوم پهلوی، در همایش بزرگ کوروش در تورنتو، بار دیگر این مسئله را در مرکز توجه قرار داد؛ مسئله‌ای که در سال‌های گذشته، در محافل مختلف سیاسی ایرانیان خارج از کشور بارها مطرح شده است: فاصله میان یک جنبش اجتماعی گسترده و برخوردار از سرمایه عاطفی و هویتی، با یک نیروی سیاسی که بتواند از دل آن جنبش، ساختار، برنامه و ظرفیت حکمرانی پدید آورد.

این تمایز، شاید یکی از مهمترین پرسش‌های پیش روی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی باشد. زیرا سقوط یک نظم سیاسی، به خودی خود، به معنای استقرار نظم مطلوب پس از آن نیست. فاصله میان «پایان یک نظام» و «تأسیس نظامی تازه» همان فاصله‌ای است که در آن، سازمان، قانون، نهاد، کادر سیاسی و تصور روشن از آینده اهمیت پیدا می‌کند.

خانه مشروطه لندن نیز از مدت‌ها پیش، با تکیه بر همین ضرورت، بخشی از فعالیت خود را به حوزه‌ای اختصاص داده است که شاید در فضای پرهیاهوی سیاست خارج از کشور کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد: آموزش سیاسی، گفتگوی نظری، بررسی مبانی قانون اساسی و تلاش برای پیوند دادن اندیشه مشروطه با مسئله نهادسازی.

این فعالیت‌ها در نشست‌ها، کارگاه‌ها و گفتگوهای تخصصی، تنها به بحث درباره شکل حکومت محدود نمانده، بلکه مسئله بنیادی‌تری را دنبال کرده است: چگونه می‌توان از یک خواست سیاسی و یک آرمان ملی، به ساختارهای حقوقی و نهادی رسید؟

در اینجا مفهوم «مشروطه‌سازی» اهمیت پیدا می‌کند.

مشروطه‌خواهی، در معنای عام خود، پذیرش اصل محدود بودن قدرت به قانون است؛ اما مشروطه‌سازی مرحله‌ای فراتر از بیان این اصل است. مشروطه‌سازی یعنی اندیشیدن به سازوکارهایی که بتوانند این اصل را در نهادها، رفتارهای سیاسی و فرهنگ عمومی تثبیت کنند.

از همین رو، مشروطه‌سازی را نمی‌توان صرفا مترادف علاقه‌مندی به یک شکل حکومت دانست. مسئله اصلی، نسبت قدرت و قانون است.

چه کسی قدرت را در اختیار خواهد داشت، پرسشی مهم است؛ اما پرسش مهم‌تر این است که آن قدرت با چه قواعدی محدود خواهد شد، چه نهادی بر عملکرد آن نظارت خواهد کرد، حقوق شهروندان چگونه تضمین خواهد شد و انتقال قدرت چگونه صورت خواهد گرفت.

این همان نقطه‌ای است که تفاوت میان «جنبش» و «نظام سیاسی در یک نهضت» آشکار می‌شود.

جنبش می‌تواند با شعار، نماد، اعتراض، تجمع و کنش خیابانی انرژی اجتماعی ایجاد کند. می‌تواند هویت مشترک بسازد و مشروعیت یک نظم مستقر را به چالش بکشد. اما برای ساختن نظم جدید، به چیزهای دیگری نیز نیاز است: نظریه، برنامه، تشکیلات، نیروی انسانی آموزش‌دیده و در نهایت، طرحی حقوقی برای انتقال قدرت.

از این منظر، تأکید رضا شاه دوم پهلوی بر ضرورت عبور از کنش صرفا نمادین و توجه به سازمان‌یافتگی سیاسی را می‌توان در چارچوب مسئله‌ای بزرگ‌تر فهم کرد: هیچ جنبش سیاسی صرفا با برخورداری از هواداران فراوان، الزاما ظرفیت اداره مرحله گذار و تأسیس نظم سیاسی جدید را پیدا نمی‌کند.

در یک گذار سیاسی، خلأ قدرت به‌سرعت پر می‌شود. پرسش این نیست که آیا خلأ پر خواهد شد یا نه؛ پرسش این است که چه نیروهایی، با چه میزان سازمان‌یافتگی، چه تجربه‌ای و با چه تصور حقوقی و سیاسی از آینده، برای پر کردن آن آماده خواهند بود.

اینجاست که تشکیلات سیاسی معنایی فراتر از گردهم آمدن افراد پیدا می‌کند.

تشکیلات، مجموعه‌ای از افراد هم‌فکر نیست؛ بلکه شبکه‌ای از نقش‌ها، مسئولیت‌ها، دانش، تجربه، ارتباطات و سازوکارهای تصمیم‌گیری است. تشکیلات سیاسی باید بتواند نیرو تربیت کند، اطلاعات را تحلیل کند، برنامه تولید کند، با تغییر شرایط خود را اصلاح کند و میان اهداف بلندمدت و تاکتیک‌های کوتاه‌مدت ارتباط برقرار سازد.

به همین دلیل، نظریه و عمل در سیاست دو مسیر جدا از یکدیگر نیستند.

نظریه‌ای که به عمل منجر نشود، لاجرم به انتزاع تبدیل؛ و عملی که از چارچوب نظری محروم باشد، ممکن است گرفتار واکنش‌های مقطعی و پراکنده شود.

تجربه سال‌های اخیر در میان مخالفان جمهوری اسلامی نشان داده است که انرژی اجتماعی فراوان است، اما تبدیل این انرژی به ظرفیت سیاسی سازمان‌یافته، مسئله‌ای کاملا متفاوت است.

در چنین شرایطی، یکی از خطرهای جدی آن است که «هیجان سیاسی» با «توان سیاسی» اشتباه گرفته شود.

یک تجمع بزرگ، یک کارزار رسانه‌ای موفق یا یک موج گسترده در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند نشان‌دهنده وجود سرمایه اجتماعی باشد؛ اما هیچ‌کدام به تنهایی پاسخ این پرسش نیست که پس از تغییر نظم موجود، چه کسی قادر به تدوین قواعد انتقال قدرت، اداره نهادهای عمومی، تضمین امنیت، تنظیم روابط میان قوا و برگزاری فرآیندهای قانونی خواهد بود.

به همین دلیل، آنچه در فضای سیاسی امروز ایران اهمیت پیدا می‌کند، صرفا افزایش شمار کنشگران نیست؛ بلکه افزایش ظرفیت آنان برای فهم سیاست، قانون و نهاد است.

در این میان، تجربه خانه مشروطه لندن را نیز می‌توان در همین چارچوب مورد توجه قرار داد. برگزاری نشست‌های سیاسی، کارگاه‌های آموزشی، گفتگو درباره قانون اساسی و بررسی مفاهیم مرتبط با مشروطه، تلاشی برای پاسخ به همین خلأ است: اینکه فعالیت سیاسی ایرانیان خارج از کشور تنها به تجمع و حضور رسانه‌ای محدود نماند و بخشی از انرژی خود را به تولید دانش سیاسی و تربیت نیروی آشنا با مسائل حکمرانی اختصاص دهد.

این مسیر البته آسان نیست.

در فضای سیاسی مهاجران ایرانی، مانند بسیاری از جوامع سیاسی دیگر، همواره دو گرایش متقابل وجود دارد: گروهی که هرگونه بحث نظری را به آینده موکول می‌کنند و معتقدند «اکنون فقط زمان عمل است»، و گروهی که در بحث‌های نظری باقی می‌مانند، بی‌آنکه بتوانند میان ایده و سازمان ارتباطی برقرار کنند.

هر دو رویکرد، اگر از حد خود فراتر روند، می‌توانند مشکل‌ساز شوند.

عمل بدون اندیشه، ممکن است به فرسایش نیرو و پراکندگی منجر شود؛ اندیشه بدون عمل نیز ممکن است در سطح گفتگوهای بی‌پایان باقی بماند.

مسئله اصلی، بنابراین، ایجاد پیوند میان این دو است.

اگر هدف، استقرار نظمی قانونمند باشد، باید از هم‌اکنون درباره عناصر آن نظم اندیشید: تفکیک قوا، استقلال نهادهای عمومی، امنیت حقوقی، مالکیت، آزادی‌های بنیادین، جایگاه نیروهای نظامی و انتظامی، شیوه انتقال قدرت و نسبت نهاد پادشاهی با قانون.

در این چارچوب، حتی بحث درباره شکل نظام نیز نباید صرفا در سطح شعار باقی بماند. هر شکل حکومتی، زمانی می‌تواند موضوع یک نظم پایدار قرار گیرد که جایگاه نهادها، حدود اختیارات و سازوکارهای پاسخگویی آن روشن باشد.

مشروطه، در معنای دقیق خود، بیش از آنکه صرفا نام یک نظام باشد، پاسخی تاریخی به مسئله مهار قدرت است.

از این منظر، «مشروطه‌سازی» یعنی انتقال این اصل از حوزه باور سیاسی به حوزه نهاد و عمل.

این انتقال، بدون نیروی انسانی آموزش‌دیده و تشکیلات امکان‌پذیر نیست.

درست به همین دلیل است که سخنان اخیر رضا شاه دوم پهلوی را می‌توان نه صرفا به عنوان یک توصیه سیاسی، بلکه به عنوان تأکیدی بر یکی از مسائل بنیادی گذارهای سیاسی معاصر خواند: اینکه نیرویی که برای فردای یک کشور برنامه‌ای ندارد، ممکن است در لحظه تغییر نیز نتواند نقش تعیین‌کننده‌ای در ساختن آینده ایفا کند.

از سوی دیگر، تشکیلات نیز نباید با انضباط کور یا پیروی بی‌چون‌وچرا یکی گرفته شود. تشکیلات سیاسی مدرن، نیازمند گفتگو، آموزش، تقسیم مسئولیت، نقد درون‌سازمانی و توانایی اصلاح خطاست. اگر تشکیلات نتواند از تجربه خود بیاموزد، دیر یا زود به ساختاری ایستا تبدیل خواهد شد.

پس مسئله امروز تنها این نیست که «چه کسی بیشتر دیده می‌شود؟»

مسئله ما ایرانیان این است که چه کسی بیشتر می‌فهمد، چه کسی بیشتر می‌آموزد، چه کسی می‌تواند نیروی انسانی تربیت کند و چه کسی برای روزی که شعارها باید جای خود را به قانون و نهاد بدهند، چیزی در اختیار دارد.

در اینجاست که مفهوم «تداوم مشروطه‌سازی» معنا پیدا می‌کند.

مشروطه‌سازی یک رویداد یک‌روزه نیست؛ فرایندی است که از آموزش سیاسی و شکل‌گیری زبان مشترک آغاز می‌شود، در شبکه‌های مدنی و سیاسی گسترش می‌یابد، در برنامه‌های حقوقی و نهادی صورت‌بندی می‌شود و سرانجام باید بتواند خود را در ساختار واقعی حکمرانی نشان دهد.

از این منظر، آنچه امروز در میان ایرانیان اهمیت دارد، صرفا تولید شعارهای تازه نیست؛ بلکه ساختن ظرفیت‌هایی است که بتوانند شعار را به برنامه، برنامه را به قانون و قانون را به نهاد تبدیل کنند.

شاید یکی از مهمترین درس‌های سیاست معاصر ایران همین باشد: هیچ ملتی صرفا با نفی گذشته، آینده نمی‌سازد. آینده زمانی ساخته می‌شود که تصویری روشن از نظم مورد نظر وجود داشته باشد و برای تحقق آن، انسان، دانش، سازمان و قانون در کنار یکدیگر قرار گیرند.

و این همان نقطه‌ای است که سخنان اخیر شهریار ایران با مسیری که خانه مشروطه لندن طی سال‌های گذشته دنبال کرده، به یکدیگر می‌رسند: ضرورت عبور از سیاست واکنشی و حرکت به سوی سیاست سازمان‌یافته؛ از هیجان به دانش؛ از کنش پراکنده به تشکیلات؛ و از آرمان سیاسی به نقشه حقوقی.

در نهایت، مسئله فردای ایران تنها این نیست که چه کسانی قدرت را به دست خواهند گرفت. مسئله مهم‌تر این است که قدرت در فردای ایران چگونه مهار خواهد شد.

اگر پاسخ این پرسش، قانون باشد، آنگاه مشروطه از یک عنوان سیاسی به یک منطق حکمرانی تبدیل می‌شود.

و اگر این منطق از امروز در اندیشه، آموزش، تشکیلات و فرهنگ سیاسی تمرین نشود، انتظار اینکه در فردای یک تحول بزرگ ناگهان پدیدار شود، انتظار واقع‌بینانه‌ای نخواهد بود.

مشروطه‌سازی، بنابراین، نه مرحله‌ای پس از سیاست امروز، بلکه بخشی از سیاست امروز است؛ زیرا آینده هر نظام سیاسی، پیش از آنکه در ساختمان‌های قدرت شکل بگیرد، در ذهنیت سیاسی، سازمان‌ها و ظرفیت نهادی نیروهایی ساخته می‌شود که مدعی ساختن آن آینده‌اند.

پاینده ایران

جاوید شاه

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

View the original on کیهان لندن

KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.