چگونه جمهوری اسلامی با روایتهای دروغین خود جامعه ایران و جهان را فریب میدهد؟
محمدعلی غیبی – در تقابل و تعامل نیروها و کنشگران و همچنین در میان کشورها، امروزه جنگ روایتها نقش بسیار مهمی دارد. چرا که در عصر دموکراسی، دولتهای وفادار به دموکراسی و یا طرفدار آن همواره باید به آن وفادار بمانند تا لااقل حمایت طرفداران خود را از دست ندهند. دموکراسی گرچه اصلی مسلم است اما برای یک رئیسجمهور یا نخستوزیر برآمده از آن، شرایطی مثل یک سرمربی متزلزل ایجاد میکند که مدام با ضربالاجل هیئتمدیره تیم مواجه میشود.
در سوی دیگر دیکتاتورها از این بابت نهایت آسودگی را دارند. دیکتاتورها فرصت و ثروت و امکانات فراوانی برای گسترش روایت خود در افکار عمومی جهان را دارند. بهخصوص وقتی رژیمشان برآمده از یک ایدئولوژی باشد و برای سرکوب مخالفان، همچنان صاحب حامیان آن ایدئولوژی باشند.
هماکنون رژیم جمهوری اسلامی برای بیان حقیرانهترین روایتها از کشتار دهها هزار نفر از ملت ایران و نمایش قدرت و مشروعیت مجعول خود دست بازتری دارد. خبرگزاری و روزنامههایی همچون فارس و تسنیم و ایسنا و… مملو از نویسنده و خبرنگار که با هزینه بالایی فعالیت میکنند و حتی به روزنامهنگاران خود حقالتحریریه میدهند و صداوسیمایی که هر شیادی رابهعنوان کارشناس روی آنتن میآورد. برای آنکه روایت جعل کنند؛ صبح و شام به شاهزاده رضا پهلوی و خانوادهشان و اجدادشان توهین کنند و دروغ نسبت دهند و نهایتا مردم را تهدید کنند.
اما مشکل بزرگتر این است که در خارج از مرزهای ایران، بسیاری از فعالان به این روایتهای جعلی رسانههای مغرض و حتی روایتهای شرمآور پزشکیان و دیگر مقامات رژیم در تکذیب و توجیه کشتار ملت ایران استناد میکنند. گویی در جهان روایت دولتهای مستقر اعتبار دارد؛ حتی اگر واقعیت را بهمبتذلترین شکلی تمسخر کند. برعکس، روایتهای مردمی تنها زمانی خریدار دارند که شامل ایدئولوژیهای چپگرا و اسلامگرا باشند.
نویسندهی روس ولادیمیر واینوویچ در کتاب شوروی ضد شوروی مینویسد که پس از آنکه به آمریکا تبعید شد، وقتی همراه همسرش به دیدار دوست خانوادگیشان رفتند خلاصهای از دوران نویسندگیاش شرح داد. اینکه جلوی انتشار کتابهایش را گرفتند؛ راههای امرار معاشش را بستند؛ تلاش کردند او را «انگل اجتماع» معرفی کنند؛ تلفن خانهاش را قطع و خودش را به مرگ تهدید کردند؛ حتی یکبار تلاش کردند او را با سیگارهای سمی بکشند. اوباش حکومتی در کوچه و خیابان برایش مزاحمت ایجاد میکردند و با پدرومادرش تماس میگرفتند و به دروغ میگفتند که مردهاست و… .
روایت چنین برخوردی برای نویسندگان ایرانی بسیار آشنا و در مقابل تجربیات من حتی پیشپا افتادهاست. اما پاسخ زن آمریکایی شگفتآور است. وقتی میگوید: «تو چطوری توانستی اینجوری زندگی کنی؟ چرا به دولت مراجعه نکردی؟» وقتی واینوویچ توضیح میدهد که دولت شوروی چگونه دولتی است، زن میگوید: «پس تو باید به دادگاه مراجعه میکردی» دفعهی بعد میگوید «شاید دادگاهها مثل دولت باشند اما تو میتوانستی مشکلت را در روزنامهها بنویسی و بهافکار عمومی متوسل شوی… اگر توسل به همهی اینها ناممکن باشد میتوانستی به خیابان بروی و فریاد بکشی!»
واینوویچ نهایتا احساس عصبانیت خود از این سخنان را از اینهمه سادهانگاری در کتاب خود بیان میکند و مینویسد که آنها «حتی موقعی که صادقانه تلاش میکنند تا با نوع زندگی ما آشنا شوند باز توفیق چندانی نصیبشان نمیشود. اما کسانی را هم دیدهام که حاضر نیستند برای درک ما کوچکترین تلاشی بکنند.» (ولادیمیر واینوویچ، شوروی ضدشوروی، ترجمهی بیژن اشتری، تهران: ثالث، ۱۴۰۴: ص۲۳)
اما این وضعیت گاهی مردمان سرکوبشده و شکستخورده را هم گرفتار میکند. برخی از مردم بر اثر سرکوب فراوان و سرخوردگی ناشی از آن گاهی تسلیم آشکارترین دروغها میشوند. در این میان ابتذال آنجا به اوج میرسد که مردم کاملا میان انواع روایتها گیج شوند. رژیم جمهوری اسلامی با گسترش بیحدواندازهای دروغ و دغل کاری کردهاست که مردم هر روایت امیدبخش و مملو از ایمان به آزادی را «روایت و تحلیل شبکههای ماهوارهای» بدانند و مسخره کنند و روایت سرکوبگر و ناامیدکنندهای را که از شیادان رسانهای بهظاهر مخالف یا تحلیلگران تلویزیون ترکیه میشنوند تحتعنوان روایت «بیطرف» بپذیرند. خریدن برخی از تحلیلگران تلویزیونی کار چندان دشواری نیست، چراکه برخی از آنها تنها به چشم یک تجارت پولساز به شغل خود مینگرند. حتی اگر در ترکیه، آمریکا و هر کشور دیگری باشند میتوانند با دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی ممالک دیگر قراردادهایی ببندند.
یک چنین وضعیت رسانهای، بهخودی خود خبر از جامعهای مملو از مشکلات فراوان میدهد که البته ریشهی تمام آنها مستقیم یا غیرمستقیم به اقدامات رژیم برمیگردد. رژیمی که حامیانش در این شرایط اقتصادی، از اوضاع مردم خبری ندارند تنها نمایش سقوط اخلاقی خود را بهنمایش میگذارند؛ وقتی که مدعی میشوند «چه کسی از گرسنگی میمیرد؟» این تنها سخن تنپروران رانتخوار و بیدرد است که روزبهروز ثروتمندتر هم میشوند. از طرفی گویا سرکوبگری هم بسیاری را ثروتمند کرده است.
بسیاری از بسیجیها و سپاهیان جوان و نادان با چهرههای کاملا زننده و پرریش، در چند هفتهی گذشته بسیار در خیابان ها در حال ویراژ دادن با ماشینهای شاسیبلند چینی هستند که کمترینشان حدود ده میلیارد تومان قیمت دارد. اولین سؤال این است که این همه بسیجی و سپاهی جوان با آن چهرههای کریه و گذشتهای بیپول، این ماشینهای گرانقیمت را از کجا آوردهاند؟ آن هم وقتی برای سایر جوانان ایرانی از مهندس و معلم و…، خریدن یک پراید به آرزویی بدل شدهاست؟ گویا برای وفادار نگهداشتن نیروهای سرکوب، رژیم ریختوپاش سنگینی کردهاست. اما این نمایش جدیدی است که مردم با آن مواجهاند.
برای مردم در خیابانهای ایران هیچ صحنهای کریهتر از داخل بیشتر ماشینهای شاسیبلند نیست که مرد غولپیکر ریشوی تازه دوراندیدهای پشت فرمان آن نشسته و سمت راستش یک زن چاق پیچیده بهچادر همچون گوسفندی به جلو نگاه میکند و صدای نوحههای چندشآورشان فضای خیابان را وحشتآفرینتر میکند. صحنههای کریهی که مردم ایران این در چند هفتهی گذشته آنها را بسیار مشاهده میکنند.
در سمت دیگر جامعه، بیمه تأمین اجتماعی هیچ منفعتی در خدمات پزشکی بیماران ندارد. نه پوششی برای داروها و نه عکسبرداری پزشکی و نه چیز دیگر. زمانی این بیمه برای مردم پرسودتر از هر بیمهی دیگری بود اما اکنون تنها بیمهای که بیماران را تحت پوشش قرار میدهد بیمهی نیروهای مسلح (دفترچههای بنفش) است. گویی این کشور تنها برای نظامیان است. یا غیر از سرکوبگران در این کشور، بقیهی مردم ایران محکوم به نابودیاند. مردم باید خرج سرکوب و کشتار خود را پرداخت کنند. امکان ایجاد کسبوکاری برای فارغالتحصیلان دانشگاهی وجود ندارد. مهندسان کامپیوتر تنها میتوانندبرای سپاه جاسوسی و هک کنند و فارغالتحصیلان دیگر رشتههای مهندسی تنها چشماندازشان کار در صنایع نظامی است. چون تفکر غالب بر کشور، تفکری طالبانی است.
اکنون در جامعه ایران کوچکترین مروتی از سوی هرکسی، نقشهای برای نفوذ ادارهی اطلاعات تلقی میشود. همین موضوع عمدا توسط شیاطین ادارهی اطلاعات گسترش بیشتری مییابد. چون عدماعتماد سیاسی افراد به دیگران سبب میشود هیچ سازماندهی مردمی بوجود نیاید. اما بدتر از آن ارتباطات غیرسیاسی میان شهروندان با یکدیگر است. چون سرتاسر روابط بسیاری از افراد ناشناس با دیگران ساختاری همانند تلههای پارانوئیدی فیلمهای سینمایی را دارد که شخصی با افتادن به دامی، مدام مطابق پیشبینی تلهگذاران، در دام دیگر میافتد.
این بیاعتمادی آنچنان گسترده است که در جامعهی ایران که مرکز کیش زردشت است، موبدان زردشتی جز با ارائه مجوز، به هیچ عنوان یک کلمه هم با سایر مردم ایران صحبت نمیکنند. از بس که اداره اطلاعات شیاطین خود را تحت عنوان نوکیش زردشتی برای به دام انداختن آنها فرستاده است. مابقی زردشتیها هم نهایت عذاب را از سوی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی تحمل میکنند. محض اطلاع مردم ایران، «امرداد» خبرنامه زردشتیان که پیشتر انتشار نسخهی چاپیاش متوقف شده بود حال مدتهاست که وبسایتش هم فیلتر شدهاست. موبدی بنام پدرام سروشپور در همین وبسایت فیلتر شده افشا کرده که رژیم اسلامی اخیرا از حضور چند تن از خوشنامترین کاندیداهای انجمن زردشتیان کرمان جلوگیری کردهاست.
یعنی تلاش رژیم این است که انجمنهای شهری زردشتیان را هم به نهادهایی مبتذل و درخدمت رژیم و یعنی بیخاصیت تبدیل کند. یعنی همان کاری که با نمایندگی مجلس آنها کردهاست. نماینده زردشتیان در مجلس شورای اسلامی زنی حامی رژیم است که به قانون عفاف و حجاب رأی مثبت میدهد! یقینا این انتخاب توسط هیچ یک از زردشتیان ایران انجام نشدهاست.
درواقع رژیم جمهوری اسلامی خوب میداند که آیین زردشتی چه ظرفیتی برای مبارزه با رژیم و نابودی آن دارد. چون دینی مبتنی بر راستی و درستکاری و منبع فرهنگ جوانمردی و عیاری در سدههای نخستین اسلامی است؛ یعنی دقیقا برعکس صفات مطلوب رژیم برای هر انسان است. لذا تلاش دارد این گونه هر کنشگر راستگو و درستکاری را از مسئولیت در نهادهای اقلیت این دین هم کنار بزند. چند روز قبل مقالهای پژوهشی در وبسایت فصلنامه شهریور منتشر کردم که در آن نشان دادم بسیاری از احادیث و حکمتهای امامان شیعه از اندرزها و متون حکمتآمیز پهلوی قبل یا اندکی بعد از ورود اسلام به ایران برگرفته و در متون شیعه جعل شدهاند.
رژیمی که غیر از شبهنظامیان عراقی، کودکان ده دوازده ساله را هم برای کشتار بزرگتر مردم ایران مسلح میکند مشخص نیست بر چه اساسی پهلویان را تروریست مینامد و قیام مردم را کودتا مینامد. گویی برعکسگویی با وعدهی پول، رونق و حتی قداست یافته و راستگویی نام دیگر سفاهت است. مردم ایران از مشتی خوانندهی بدنام و بازیگر بدپیشه و ورزشکار و استاد دانشگاه و برندهی فلان جایزه و فلان زن شهید نمونه و فلان زن با پانزده فرزند اعلام بیزاری میکنند.
تمسخر واقعیات منجمله بیان فضایل مجتبی خامنهای، سخن زینالعابدین مراغهای در سیاحتنامهی ابراهیم بیگ را بهیاد میآورد: «ظالمی را دانسته و فهمیده به عدالت و جاهلی را به فضیلت و لئیمی را بهسخاوت ستایش کنند» شاید مهمترین ویژگی یک حکومت تروریست آن باشد که برای بقای خود در جنگ، مردمش را سپر انسانی کند. همان کاری که سپاهیها در جنگ به اشکال گوناگون کردند.
یک سوءاستفاده از مفاهیم و بیان پوپولیستی آن زمانیست که میان مردم چنین افکار مسمومی را منتشر میکنند که «یک انقلاب کردیم چنین فاجعه شد، بس است دیگر انقلاب نکنیم» چنین فکر عوامپسندانهای که ظاهری فریبنده از عقلانیت دارد، بیان ناقص و هدفدار جملهای از الکسی دوتوکویل است که گوید: «نظامی که بوسیلهی یک انقلاب سرنگون میشود، تقریبا همیشه بهتر از نظام اجتماعی ماقبل خود است» (حسین بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۴۰۵: ۶۱)
این سخن هیچ تأییدی بر رژیم جمهوری اسلامی نمیگذارد؛ چون جمهوری اسلامی برخلاف آنچه دوتوکویل گوید، هر انقلابی را بهشدت سرکوب میکند. بلکه دوتوکویل دراصل حکومت پهلوی را میستاید و مدعیست که از حکومت پیش از خودش برتر بوده چون حکومت پهلوی با انقلاب بهراحتی از بین رفت. و چقدر روایتسازان رژیم اسلامی، حقایق را زیرپای خود خرد میکنند. آنها حتی از انقلاب ۵۷ مایه میگذارند و خود را بدنام میکنند تا مانع انقلاب دیگری شوند!
با تمام این تفاسیر، آنچنان که بارها بیان شده، هیچ مبارزه و هیچ روایت اسطوره و تاریخی نیست که پایان آن با پیروزی راستی و درستی بر دروغ و دغل نباشد. رژیم جمهوری اسلامی مردم ایران را قتلعام میکند و بازماندگانشان را تحقیر و تمسخر میکند. اما این رفتار ناجوانمردانه بیپاسخ نخواهد ماند. وقتی فرزندان خردسال تروریستها را هم مسلح میکنند و به جان این مردم خردمند میاندازند، بیتردید باید منتظر پاسخ متناسبی هم باشند.
بیانات شاهزاده رضا پهلوی درمورد لزوم تجهیز مردم ایران تنها راه حفظ امنیت این ملت درمقابل تروریسم دولتی رژیم است. رژیمی که پیشتر هم ثابت کرده که برای کشتار این ملت هیچ مانع اخلاقی برای خود متصور نیست و مسئولانش مردم را آشکارا تهدید میکنند که «اگر باز هم قیام کنید اینبار بیشتر میکشیم.» مسلما اینبار دیگر رژیم اسلامی را بخت یاری نخواهدکرد. چراکه دغلبازان و متقلبان تنها زمانی پیروز میشوند که نبردی نابرابر و کاملا ناجوانمردانه کنند. چنانکه نبرد عادلانه گردد، پیروزی ملت ایران قطعی خواهدبود.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.