تهران، پکن و مسکو؛ ائتلافی شکننده بر مدار منافع
معماری شکنندهی شرق؛ واکاوی ژئوپلیتیک روابط ایران، چین و روسیه، دکترین امنیت جهانی و سناریوهای گسست این همپیمانی به نفع انقلاب ملی ایران
همایون نادریفر – در سالهای اخیر، در بخشی از ادبیات سیاسی از روابط جمهوری اسلامی ایران، چین و روسیه با تعابیری مانند «محور شرق»، «ائتلاف ضدغربی» و حتی «بلوک جدید قدرت» یاد شده است. نزدیکی سیاسی سه کشور، عضویت آنها در سازمانهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای، همکاریهای نظامی و افزایش مناسبات اقتصادی، در نگاه نخست تصویری از شکلگیری یک جبههی منسجم در برابر غرب ایجاد میکند.
این تصویر اما تنها بخشی از واقعیت است.
اگر مناسبات تهران، پکن و مسکو را از زاویهی واقعگرایی ژئوپلیتیک بررسی کنیم، با یک اتحاد کلاسیک و منسجم روبرو نیستیم؛ بلکه با شبکهای از همسوییهای موقت، منافع مشترک، وابستگیهای متقابل و در عین حال تضادهای جدی منافع روبرو هستیم.
نشست سهجانبهی چین، روسیه و ایران در پکن در مارس ۲۰۲۵ نشان داد که هماهنگی سیاسی میان سه کشور واقعی است. آنها در این نشست بر مخالفت با تحریمهای یکجانبه، گفتوگوی دیپلماتیک دربارهی پروندهی هستهای ایران و ادامهی هماهنگی در نهادهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای تأکید کردند.
اما همکاری سیاسی، الزاما به معنای تعهد امنیتی متقابل نیست.
نه چین و نه روسیه تعهدی مشابه مادهی ۵ ناتو برای دفاع نظامی از ایران ندارند. هر دو کشور در نهایت سیاست خارجی خود را بر اساس محاسبهی منافع ملی خویش تنظیم میکنند.
از همینجا میتوان به نقطهی اصلی بحث رسید:
رابطهی تهران با پکن و مسکو واقعی است، اما این رابطه الزاما یک اتحاد نیست.
سه کشور، سه محاسبهی متفاوت
ین خطای تحلیلی دربارهی این رابطه آن است که تصور کنیم تهران، پکن و مسکو از یک نقطه حرکت میکنند و هدف مشترکی دارند.
در واقع، موقعیت آنها بشدت متفاوت است.
جمهوری اسلامی در شرایطی قرار دارد که تحریم، محدودیت دسترسی به نظام مالی جهانی، کاهش سرمایهگذاری خارجی و فشارهای اقتصادی، هزینهی تعامل با غرب را برای آن بسیار بالا برده است. از این منظر، رابطه با چین و روسیه برای تهران تا حد زیادی جنبهی حیاتی دارد.
اما برای چین، ایران تنها یکی از چندین شریک انرژی و ژئوپلیتیک آن در منطقه است.
برای روسیه نیز ایران یک شریک مهم است، اما نه تنها شریک آن در خاورمیانه و نه کشوری که مسکو حاضر باشد تمام روابط دیگر خود را بخاطر آن قربانی کند.
این عدم تقارن بسیار مهم است.
برای تهران، شرق تا حد زیادی یک ضرورت است؛ برای پکن و مسکو، تهران یک گزینهی راهبردی مهم است.
همین تفاوت، یکی از بنیادیترین نقاط آسیبپذیری این رابطه محسوب میشود.
چین؛ متحد ایران یا بازیگر معاملهگر؟
چین را نمیتوان فقط خریدار نفت ارزان ایران دانست.
پکن به ایران از چند زاویه نگاه میکند: انرژی، تجارت، مسیرهای ترانزیتی، موقعیت جغرافیایی، رقابت با آمریکا و افزایش نفوذ چین در خاورمیانه.
اما نکتهی تعیینکننده این است که چین همزمان با ایران، روابط گستردهای با عربستان سعودی، امارات متحدهی عربی، قطر، اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه دارد.
به بیان دیگر، سیاست چین در خاورمیانه الزاما مبتنی بر انتخاب «ایران در برابر دیگران» نیست.
نمونهی روشن آن توافق ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ است. چین در این پرونده در جایگاه حامی یک طرف قرار نگرفت، بلکه نقش میانجی را میان دو رقیب منطقهای بر عهده گرفت. در بیانیهی سهجانبهی منتشرشده از سوی وزارت خارجهی چین نیز بر احترام به حاکمیت، عدم مداخله و ازسرگیری روابط تهران و ریاض تأکید شد.
این رفتار نشان میدهد که پکن بیشتر به دنبال ساختن یک معماری منطقهای است که در آن چین بتواند با همهی طرفها کار کند، نه اینکه خود را در یک اتحاد دائمی با تهران گرفتار کند.
نفت ایران؛ مهمترین پیوند اقتصادی
با وجود تمام ابعاد ژئوپلیتیک، انرژی همچنان یکی از مهمترین پایههای رابطهی ایران و چین است.
پالایشگاههای مستقل چین، بویژه پالایشگاههای موسوم به «Teapot»، در سالهای تحریم نقش مهمی در جذب نفت ایران داشتهاند.
اما این رابطه در سال ۲۰۲۶ وارد مرحلهی پیچیدهتری شده است.
گزارش Reuters در سپتامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد که پالایشگاههای مستقل چینی، در واکنش به کاهش دسترسی به نفت تحریمی ایران و روسیه، بطور جدی در حال جستجوی منابع جایگزین از آفریقا، کانادا و آمریکای جنوبی هستند.
این تحول از نظر ژئوپلیتیک اهمیت زیادی دارد.
زیرا نشان میدهد وابستگی چین به نفت ایران مطلق نیست.
چین میتواند در شرایط عادی از تخفیف نفت ایران استفاده کند، اما اگر هزینهی سیاسی، مالی و حملونقل این معامله افزایش یابد، پالایشگاههای چینی قادرند بهسمت منابع دیگری حرکت کنند.
در نتیجه، یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیری تهران همینجاست:
ایران به بازار چین نیاز دارد، اما چین الزاما به نفت ایران وابسته نیست.
شبکههای غیررسمی؛ چرا رابطه همچنان ادامه دارد؟
البته کاهش خرید نفت ایران به معنای قطع رابطه نیست.
گزارشهای اخیر از ادامهی استفاده از سازوکارهای غیرشفاف برای تجارت نفت و کالا میان ایران و چین حکایت دارد. یکی از گزارشهای Reuters در سپتامبر ۲۰۲۶ از شبکهای مبتنی بر نوعی تهاتر نفت در برابر کالا و استفاده از ساختارهای واسطهای برای دور زدن محدودیتهای مالی خبر داده است.
این موضوع یک نکتهی مهم را نشان میدهد:
شبکهی تحریمگریزی ایران و چین انعطافپذیر است، اما این انعطافپذیری هزینه دارد.
هرچه تعداد واسطهها، هزینهی حملونقل، ریسک تحریم، هزینهی بیمه و تخفیف نفت بیشتر شود، بخشی از ارزش اقتصادی معامله از بین میرود.
بنابراین، سیاست فشار اقتصادی مؤثر الزاما به معنای تلاش برای متوقف کردن تمام تجارت چین و ایران نیست؛ کافی است هزینهی شبکههای پرریسک آنقدر افزایش یابد که بخشی از فعالان اقتصادی، ادامهی همکاری را دیگر توجیهپذیر نبینند.
ابتکار امنیت جهانی چین؛ شکاف میان روایت و واقعیت
چین در سالهای اخیر تلاش کرده خود را نه فقط بعنوان یک قدرت اقتصادی، بلکه بعنوان یکی از معماران نظم امنیتی جدید جهان معرفی کند.
مهمترین چارچوب این سیاست، «ابتکار امنیت جهانی» یا Global Security Initiative است.
در سند رسمی GSI، چین بر امنیت مشترک، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها، حل اختلافات از طریق گفتوگو و مخالفت با استفاده از زور تأکید کرده است.
این اصول در نگاه نخست میتواند با برخی ابعاد سیاست منطقهای جمهوری اسلامی در تعارض قرار گیرد.
اما باید از یک اشتباه تحلیلی پرهیز کرد.
نباید فرض کرد چین به دلیل GSI ناگهان در مقابل تهران قرار خواهد گرفت.
چین در سیاست خارجی خود میان اصول اعلامی و منافع ملی تعادل برقرار میکند.
آنچه اهمیت دارد، شکاف میان تصویر چین بعنوان قدرت ثباتساز و هزینههای ناشی از حمایت از یک بازیگر منطقهای مناقشهبرانگیز است.
این شکاف در صورتی میتواند به اهرم سیاسی تبدیل شود که حمایت از تهران برای پکن، نه فقط هزینهی اقتصادی، بلکه هزینهی حیثیتی و دیپلماتیک نیز ایجاد کند.
چین و اسرائیل؛ یک واقعیت فراموششده
یکی از سادهترین برداشتهای نادرست دربارهی «محور شرق» این است که چین را بخشی از یک جبههی ضداسرائیلی در کنار ایران تصور کنیم.
واقعیت بسیار پیچیدهتر است.
چین سالها با اسرائیل روابط اقتصادی، فناورانه و زیرساختی داشته است.
نمونهی مهم آن بندر Haifa Bayport است که توسط Shanghai International Port Group، یک شرکت چینی، اداره میشود.
حتی در سال ۲۰۲۵، سفارت چین در اسرائیل از همکاری این شرکت با طرف اسرائیلی در حوزهی حملونقل و بندری استقبال کرد و آن را نمونهای از همکاری عملی میان دو کشور دانست.
این بدان معنا نیست که چین در مناقشهی اسرائیل و فلسطین با اسرائیل همسو است.
بلکه نشان میدهد پکن حاضر نیست روابط خود با اسرائیل را فقط به دلیل نزدیکی با تهران کنار بگذارد.
از دید چین، ایران یک پرونده است؛ اسرائیل پروندهای دیگر؛ و کشورهای عربی خلیج فارس نیز پروندهای جداگانه.
این دقیقا همان سیاست چندلایهای است که به پکن اجازه میدهد همزمان با بازیگران رقیب رابطه داشته باشد.
روسیه؛ رابطهای عمیقتر اما همچنان معاملهمحور
رابطهی ایران و روسیه در مقایسه با رابطهی ایران و چین، ابعاد امنیتی و نظامی پررنگتری دارد.
در ژانویهی ۲۰۲۵، ایران و روسیه «معاهدهی مشارکت جامع راهبردی» را امضا کردند که چارچوب همکاریهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و دیگر حوزهها را گسترش میدهد.
این تحول را نمیتوان فقط تبلیغاتی دانست.
همکاری دو کشور در زمینههای دفاعی، انرژی، حملونقل، فناوری و مسائل منطقهای افزایش یافته است.
با این حال، حتی «مشارکت جامع راهبردی» را نباید با یک پیمان دفاعی الزامآور مشابه ناتو اشتباه گرفت.
روسها در سیاست خارجی خود معمولا تلاش میکنند چند کارت را همزمان در اختیار داشته باشند.
ایران یکی از این کارتهاست، اما تنها کارت مسکو نیست.
روسیه و اسرائیل؛ واقعگرایی در برابر ایدئولوژی
رفتار روسیه در خاورمیانه نیز نشان میدهد که کرملین حاضر نیست تمام محاسبات خود را در اختیار تهران قرار دهد.
روسیه سالها با اسرائیل روابط و کانالهای ارتباطی امنیتی داشته و در سوریه تلاش کرده است میان حضور ایران، منافع اسرائیل و اهداف خود تعادل برقرار کند.
این رفتار نشاندهندهی یک اصل اساسی در سیاست خارجی روسیه است:
مسکو بیشتر به دنبال مدیریت موازنهی قدرت است تا پیروزی کامل یکی از طرفها.
بنابراین، تصور اینکه روسیه در صورت هرگونه رویارویی ایران و اسرائیل الزاما وارد جنگ مستقیم برای دفاع از ایران شود، از نظر راهبردی قابل اثبات نیست.
روسیه ممکن است حمایت سیاسی، اطلاعاتی یا نظامی ارائه دهد، اما میان این حمایت و ورود مستقیم به جنگ فاصلهی بسیار زیادی وجود دارد.
جزایر سهگانه؛ نمونهای از محدودیت شراکت ایران و روسیه
مواضع روسیه در برخی مقاطع دربارهی اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر سهگانه، برای بسیاری از ایرانیان ناخوشایند بوده است.
اما از منظر واقعگرایی، این رفتار را میتوان بخشی از تلاش مسکو برای حفظ روابط خود با کشورهای عربی خلیج فارس دانست.
این نمونه یک اصل مهم را آشکار میکند:
روسیه دوست یا دشمن دائمی ایران نیست؛ منافع دائمی دارد.
همین اصل دربارهی چین نیز صدق میکند.
مهمترین نقطهی ضعف «محور شرق»: عدم تقارن وابستگی
اگر قرار باشد فقط یک متغیر را بعنوان آسیبپذیری اصلی این رابطه انتخاب کنیم، آن متغیر «عدم تقارن وابستگی» است.
ایران به چین و روسیه برای کاهش فشار خارجی، تجارت، سرمایه، فناوری، تجهیزات و پشتیبانی دیپلماتیک نیاز دارد.
اما چین و روسیه میتوانند بخشی از نیازهای خود را از مسیرهای دیگری تأمین کنند.
چین میتواند نفت خود را از روسیه، کشورهای خلیج فارس، آفریقا و قارهی آمریکا تأمین کند.
روسیه نیز در صورت ضرورت میتواند اولویت منابع خود را میان اروپا، آسیای مرکزی، چین، خاورمیانه و سایر مناطق توزیع کند.
بنابراین، رابطهی سهجانبه از نظر وابستگی متقارن نیست.
این همان نقطهای است که سیاست خارجی غرب میتواند بر آن تمرکز کند.
چرا فشار کور علیه چین اشتباه است؟
اگر هدف کاهش حمایت چین از جمهوری اسلامی باشد، تحریم گستردهی کل اقتصاد چین احتمالا بهترین ابزار نیست.
چنین سیاستی میتواند پکن را بیشتر بهسمت ایجاد نظامهای مستقل مالی و تجاری سوق دهد و حتی باعث شود همکاری چین و ایران جنبهی ژئوپلیتیک بیشتری پیدا کند.
راه مؤثرتر، فشار نقطهای است.
یعنی شناسایی و هدف قرار دادن شرکتها، بانکها، پالایشگاهها، کشتیها و واسطههایی که مستقیما در انتقال نفت تحریمی یا تأمین مالی شبکههای مرتبط با جمهوری اسلامی نقش دارند.
تحولات اخیر نشان میدهد که چنین فشاری میتواند رفتار اقتصادی را تغییر دهد؛ بویژه هنگامی که شرکتها میان سود معامله با ایران و دسترسی خود به نظام مالی جهانی مجبور به انتخاب شوند.
روسیه و اوکراین؛ اهرم مؤثر اما پرریسک
در مورد روسیه، جنگ اوکراین مهمترین متغیر خارجی باقی میماند.
هرگونه تعمیق همکاری نظامی تهران و مسکو میتواند هزینههایی برای روسیه ایجاد کند؛ اما فشار بر روسیه باید هوشمندانه باشد.
هدف نباید این باشد که مسکو احساس کند تنها گزینهاش اتحاد دائمیتر با تهران و پکن است.
هدف باید ایجاد یک انتخاب باشد.
یعنی کرملین مجبور شود میان مزایای همکاری با تهران و هزینههای آن در روابطش با اروپا، آمریکا و سایر بازیگران توازن برقرار کند.
به عبارت دیگر: هدف، وادار کردن روسیه به انتخاب است؛ نه وادار کردن آن به دشمنی با ایران.
قفقاز و آسیای مرکزی؛ اهرم دوم روسیه
ایران و روسیه فقط در خاورمیانه با یکدیگر منافع مشترک و متعارض ندارند.
قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی نیز برای مسکو اهمیت حیاتی دارند.
رقابت بر سر مسیرهای ترانزیتی، انرژی و نفوذ سیاسی در این مناطق در سالهای اخیر افزایش یافته است.
هرچه کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی بتوانند روابط اقتصادی متنوعتری با اروپا، ترکیه، چین و دیگر بازیگران برقرار کنند، انحصار روسیه بر محیط پیرامونی خود کاهش خواهد یافت.
اما این سیاست نباید بصورت «محاصرهی روسیه» طراحی شود.
هدف واقعبینانهتر این است که منابع محدود روسیه میان چندین اولویت امنیتی و اقتصادی تقسیم شود.
سناریوهای آینده
سناریوی اول: تداوم وضع موجود
محتملترین سناریو آن است که چین و روسیه به حمایت از ایران ادامه دهند، اما حمایت آنها عمدتا سیاسی، اقتصادی و در حوزههای خاص باقی بماند.
هیچکدام برای تهران وارد جنگ مستقیم با غرب نخواهند شد.
سناریوی دوم: فرسایش تدریجی حمایت
افزایش هزینهی تجارت با ایران میتواند باعث شود ابتدا شرکتها و سپس بخشی از نهادهای دولتی همکاری خود را کاهش دهند.
در این سناریو، هیچ «اعلام جدایی» اتفاق نمیافتد؛ رابطه فقط آرامآرام کمعمقتر میشود.
سناریوی سوم: معاملهی بزرگتر چین با غرب
اگر چین در آینده در حوزههایی مانند تجارت، فناوری، تعرفهها یا امنیت منطقهای به توافقهای مهمتری با غرب برسد، ارزش ایران بعنوان یک اهرم ممکن است کاهش پیدا کند.
در آن صورت، تهران ممکن است همچنان شریک چین باشد، اما اهمیت آن در محاسبات پکن کاهش یابد.
سناریوی چهارم: تعمیق محور تهران-مسکو
در صورت استمرار رویارویی روسیه با غرب و افزایش همکاری نظامی تهران و مسکو، رابطهی دو کشور میتواند عمیقتر شود.
این سناریو احتمالا چین را نیز وادار خواهد کرد محاسبهی دقیقتری دربارهی سطح نزدیکی خود با تهران انجام دهد.
سناریوی پنجم: گسست واقعی
گسست واقعی زمانی محتمل میشود که چند عامل همزمان شوند:
هزینهی اقتصادی همکاری با ایران افزایش یابد؛
ارزش ژئوپلیتیک ایران برای چین و روسیه کاهش پیدا کند؛
بحران داخلی یا خارجی جمهوری اسلامی تشدید شود؛
چین منابع جایگزین انرژی در اختیار داشته باشد؛
روسیه با اولویتهای امنیتی بزرگتری در اروپا و اوراسیا روبرو شود؛
و در نهایت، امکان یک توافق بزرگتر میان قدرتهای جهانی شکل گیرد.
در چنین شرایطی، حمایت چین و روسیه احتمالا نه با یک اعلام رسمی، بلکه از طریق کاهش تدریجی همکاریها فرسوده خواهد شد.
ایران آینده؛ متغیری که میتواند معادله را تغییر دهد
یکی از مهمترین عناصر غایب در بسیاری از تحلیلهای مربوط به «محور شرق»، مسئلهی ایران پس از جمهوری اسلامی است.
اگر جهان فقط تلاش کند هزینهی همکاری با جمهوری اسلامی را افزایش دهد، چین و روسیه ممکن است همچنان به دلیل منافع ژئوپلیتیک خود به همکاری ادامه دهند.
اما اگر در کنار فشار، یک چشمانداز معتبر از ایران آینده شکل بگیرد ــ کشوری باثبات، دارای روابط عادی با جهان، اقتصاد بازتر، بازار بزرگ، نیروی انسانی متخصص، منابع عظیم انرژی و موقعیت ممتاز جغرافیایی ــ محاسبات قدرتهای بزرگ تغییر خواهد کرد.
در آن صورت، مسئله دیگر فقط این نیست که: «آیا همکاری با جمهوری اسلامی سودآور است؟»
بلکه پرسش بزرگتری مطرح میشود: آیا چین و روسیه حاضرند فرصتهای ایران آینده را بخاطر حمایت از یک حکومت موجود از دست بدهند؟
این پرسش میتواند در بلندمدت بسیار مهمتر از تحریم نفت یا فشارهای دیپلماتیک باشد.
نتیجهگیری
روابط تهران، پکن و مسکو را نباید نه بعنوان اتحادی ساختگی و نه بعنوان ائتلافی شکستناپذیر دانست.
واقعیت میان این دو تصویر قرار دارد.
سه کشور در مخالفت با بخشهایی از نظم تحت رهبری آمریکا منافع مشترک دارند، اما اهداف ملی آنها یکسان نیست.
چین به دنبال ثبات، انرژی، تجارت و افزایش نفوذ جهانی خود است. روسیه در پی حفظ جایگاه قدرتی خود، مقابله با فشار غرب و گسترش عمق راهبردی خویش است. جمهوری اسلامی نیز تلاش میکند از انزوای بینالمللی عبور کند، ظرفیت بازدارندگی خود را حفظ کند و منابع لازم برای بقای نظام را تأمین کند.
این اهداف در برخی نقاط با یکدیگر تلاقی میکنند و در برخی نقاط در تضاد قرار میگیرند.
همین تضادهاست که رابطه را آسیبپذیر میکند.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.