CNN TürkDev dalgalar arasında can pazarı! Endonezya’da feribot kazası: 1 ölü, 102 kişi kurtarıldıוואלההקרמלין: הודו וסין הציעו לתווך במו"מ עם אוקראינהPunchAccount for ₦126bn ‘missing’ electoral funds, SERAP tells INECThe Jerusalem PostYemeni army rosters filled with 'ghost names,' leaving Mocha vulnerable to Houthi takeover - reportDaily MaverickTHE GATHERING 2026: Number of local coalitions to rise steeply after 4 NovemberESPNTransfer rumors, news: Chelsea to return for Roma midfielderInquirerFair Sunday weather in Luzon as ‘habagat’ weakens – Pagasa한겨레김성수 대법관 후보자 “특검에 공소취소권 부여, 입법적 논의 필요”ColliderApple TV's New Hit Thriller Is Officially Taking Over the WorldSCMP ChinaChinese scientists find ‘extremely high-value’ underwater gold mine in Pacific20 Minuten«Höllische Nacht»: 10 Prozent der Ferieninsel brennenIl Fatto QuotidianoGratteri alla Festa del Fatto: “Non si parla più di mafie”. E attacca FdI sulle riforme della giustizia
The Daily Newsstand · Free, Always
Sunday, September 13, 2026

گزارش میدانی؛ تلاش سرسختانه شهروندان در ایران برای معیشت و حفظ بقا

Translate

فیروزه نوردستروم- پس از دو جنگ اخیر و سرکوب خونین دی‌۴۰۴، زندگی شهروندان ایرانی در سایه تضعیف شدید و همه‌جانبه‌ی رژیم، سرکوب، گرانی افسار گسیخته و سقوط قدرت خرید، همچنان همراه با نفرت و امید به سقوط جمهوری اسلامی به سختی ادامه دارد.

«کیهان لندن» در این گزارش میدانی با تعدادی از شهروندان ساکن در چند شهر ایران گفتگو کرده و تجربه آنها در مواجهه با تنگناهای اقتصادی، اضطراب نسبت به آینده و در عین حال تلاش سرسختانه برای بقا و حفظ معیشت جویا را شده است.

یک خانم خانه‌دار ساکن مهرشهر کرج به «کیهان لندن» می‌گوید: «از زمانی که بنزین را گران کرده‌اند تعداد مأمورها در خیابان‌ها بیشتر شده است، هر شب بسیجی‌های مسلح در خیابان‌ها وول می‌زنند، دم هر مسجد، چند مامور و موتوری می‌ایستند، هر ۲۰۰ متر یک موتوری با دو سه مأمور گذاشته‌اند، این صحنه‌ها باعث وحشت مردم می‌شود، موتوری‌ها با اسلحه‌های بزرگ در دست، کنار خیابان می‌ایستند؛ هر بار از جلوی آنها رد می‌شوم چهار ستون بدنم می‌لرزد.»

یک جوان ۲۰ ساله هم که راننده اسنپ در تهران است می‌گوید: «دوست دختر من، دائم به گوش من می‌خواند که بیا از اینجا برویم، مادرم هم راضی است که از اینجا برویم، چون اینجا هیچ آینده‌ای نداریم هر چقدر هم بدویم چیزی عایدمان نمی‌شود، همین امروز در خانه مادرم بودم داشتیم در مورد نامزدی با دوست دخترم حرف می‌زدیم، یک حلقه و پشت حلقه‌ خیلی سبک انتخاب کردم که ۱۷۰ میلیون تومان پولش بود، با خودم حساب کردم باید شش ماه حقوق دولتی داشته باشم تا بتواند فقط یک حلقه ساده بخرم.»

یک خانم ۴۶ ساله ساکن «محمدشهر» کرج که تنها منبع درآمدشان حقوق ۳۲ میلیون تومانی همسرش است و با این مبلغ هزینه‌های زندگی را به سختی تامین می‌کند می‌گوید: «پدر و مادرم در «مشکین دشت» کرج هستند، پول آب ‌خانه آنها پیش از این ۵۰ هزار تومان می‌آمد، حتی بعضی وقت‌ها ۲۰-۳۰ هزار تومان، اما این ماه قبض آنها ۶۷۰ هزار تومان بود این در حالی هست که خیلی کم آب مصرف می‌کنند چون معتقدند مصرف زیاد آب، گناه دارد.  همه قبض‌ها از آب و برق بگیر تا گاز همه را گران کرده‌اند.»

یک خانم جوان ساکن شهریار هم که پسر یکی از بستگانش در جریان کشتار دی۴۰۴ جان باخته است بغض‌اش را فرومی‌خورد و می‌گوی:‌«بسیجی‌ها هر شب از ساعت ۶ عصر ایست بازرسی می‌گذارند و به خیابان‌ها می‌آیند تا ۱۱-۱۲ شب، پرچم تکان می‌دهند و شروع می‌کنند به شعار دادن، انگار حماسه بزرگی آفریده‌اند! با وجود این همه مأمور بسیجی و سپاهی موتورسوار که در خیابان‌ها جولان می‌دهند بیچاره مردم عادی چطور جرأت می‌کنند بیرون بیایند؟ انگار اختیار خیابان‌ها را در دست دارند‌. مادرشوهر پیرم یکبار گفت وقتی از کنار آنها رد می‌شوم تا مرز سکته پیش می‌روم. شاید باورتان نشود پدرم که بازنشسته سپاه است به خاطر شرکت در اعتراضات دی‌ماه و حمایت من و شوهرم از شاهزاده رضا پهلوی با ما قطع رابطه کرده و من، مجبورم مادرم را پنهانی و گاه ‌و بیگاه بینیم.»

این زن جوان افزوده «قبلا در اخبار دیده بودم که می‌گفتند در بین این مأموران، اتباع هم هستند ولی به چشم ندیده بودم تا اینکه امروز به مغازه میوه‌فروشی یک مرد میانسال افغانی رفتم که سر کوچه ماست، او در اطراف شهریار زمین خیار و باغ میوه دارد، شاید باورتان نشود امروز به مغازه او رفتم تا برای درست کردن خیارشور خیار بخرم، در حال بررسی خیارها بودم که یک آقایی آمد با مرد افغانی صاحب مغازه شروع کرد به سلام و احوالپرسی کردند. بعد پرسید «پسرت کجاست؟» با آن لهجه غلیظ افغانی گفت «پسرم به کار مشغول است». مرد لبخندی طعنه‌آمیز به او زد و گفت «بله پسرت و دیدم با لباس ضد گلوله و اسلحه و بیسیم در جیبش که در خیابان بعثت، خیابان‌ها را بسته بود». آن مرد افغانی در حالی که چشم‌هایش از تعجب از حدقه بیرون آمده بود و سعی می‌کرد خودش را کنترل کند گفت «نه اشتباه دیدی!» آن مرد گفت «من خودم پسرت و دیدم، به من گفت ماهی ۶۰ میلیون به او می‌دهند!» ببینید از کجا آن مرد افغانی را پیدا کردند که در خیابان‌ها اسلحه بدست بگیرد و جلوی ماشین‌های مردم را بگیرد.»

وقتی به این بخش از صحبت‌های خود می‌رسد آهی از سر حسرت می‌کشد و می‌گوید: «همسایه بالایی ما که کارمند شهرداری است دیشب می‌گفت دو ماه است به او حقوق نداده‌اند و به جای حقوق به او بُن داده‌اند. همکار شوهرم هم که آبدارچی یک شرکت در کرج است می‌گفت چون پولی برای کرایه ماشین نداشته برای تأمین هزینه رفتن به شرکت رفته بوده و صندوق صدقات نزدیک خانه‌شان را خالی کرده و پولش را درآورده بود. خدا این وضعیت را نصیب گرگ بیابان هم نکند.»

 یک دختر جوان ساکن کرج هم که کار بازاریابی انجام می‌دهد می‌گوید به خاطر گران شدن بنزین مجبور شده از کارش استعفا دهد، می‌گوید: «ویزیتورم و ‌مجبورم با ماشین خودم برای ویزیت شرکت‌ها و مغازه‌ها به این طرف و آن طرف بروم. محدوده کارم در نظرآباد است باید برای ویزیت ۶۰ کیلومتر بروم و ۶۰ کیلومتر برگردم، وقتی امروز رفتم بنزین ده هزار تومانی زدم و ۱۵۰ هزار تومان پرداخت کردم دیدم اصلا نمی‌صرفد این همه راه را تا نظرآباد بروم و برگردم، زنگ زدم به شرکت ‌و استعفا دادم و باید به دنبال کار دیگری باشم.»

یک مرد میانسال ساکن تهران هم که در اسنپ کار می‌کند می‌گوید: «هر روز پنج صبح برای کار در اسنپ از خانه بیرون می‌آیم، امروز که اسنپم را روشن کردم دیدم قیمت‌ مسیرها خیلی پایین آمده، اصلا نمی‌صرفد ماشین را روشن کنی بروی و برگردی. چند شب پیش مسافری در محدوده میدان خراسان داشتم مسافر که ساکن آن حوالی بود می‌گفت اینجا هر شب‌ راهپیمایی و تجمع برگزار می‌کنند، دیگر شبیه به میدان نیست آنجا را شبیه بین‌الحرمین درست کرده‌اند. مسافر من که کارگر جوانی بود می‌گفت در شرکت «سایپا» کار می‌کند، به او گفته‌ بودند هفته‌ای دو روز باید به سر کار برود، آن کارگر جوان در طول راه، سفره دلش را برایم باز کرده بود و می‌گفت «اوضاع شرکت «سایپا» خیلی خراب است، به خاطر مطالبات قطعه‌سازان، حقوق کارکنان را هفتگی پرداخت می‌کنند.»

این راننده اسنپ افزود «وقتی بچه بودیم هفته‌ای یک بار مادرم آبگوشت دیزی بار می‌گذاشت که آن را دور هم با ولع، می‌خوردیم و لذت می‌بردیم اما حالا شاید ماهی یک بار چشممان به جمال آبگوشت روشن شود.»

یک شهروند ۴۶ ساله ساکن مشهد هم که در یک تولیدی خانگی کار می‌کند گفته «در دوره جنگ ۱۲ روزه بود که من و همسر و دو پسرم به یکی از محلات جنوب شهر مشهد اسباب‌کشی کردیم، خدا شاهد است، در همان روزها بارها پسربچه‌هایی را دیدم که در سطل‌های زباله، پلاستیک جمع می‌کردند، از جنگ به این طرف، تعداد این بچه‌ها زیاد شده‌اند که با گاری می‌روند و سرشان داخل سطل‌های زباله هست. انگار زمان در این شهر متوقف شده و وضعیت زباله‌گردها و گداهای مشهد با سی سال قبل هیچ فرقی نکرده است. اینجا در نقاط مختلف زیاد به چشم دیده‌ام پسربچه‌های کوچک زیر ۷ سالی که در داخل سطل‌های اشغال، به دنبال پلاستیک می‌گردند تا بفروشند. دیگر کار به جایی رسیده که تعویض روغنی‌ها و جاهای مشابه پر شده از بچه‌های دبستانی و راهنمایی، چون امسال از اواخر اسفند مدارس باز نبود و خیلی از بچه‌ها برای کمک به خانواده مشغول بکار شده‌اند.»

در ادامه یک خانم خانه‌دار که شوهرش راننده نیسان است و برای یک شرکت تولیدکننده کیک و شیرینی شناخته‌شده در تهران کار می‌کند می‌‌گوید: «شوهرم به صورت فاکتوری کار می‌کند، یعنی به ازای هر سفارش بار جابجا می‌کند، اما چند ماهی است که سفارش خرید مردم برای کیک و شیرینی کم شده و کار شوهرم هم تقریبا هفته‌ای دو روز بیشتر نیست.»

«بیمه نداریم، آینده نداریم، همیشه می‌ترسم.تا دو سال پیش که نماز می‌خواندم از خدا می‌خواستم مرا محتاج  کسی نکند و زمین گیر نکند. خدا نکند اگر اینجا کسی پیر و زمینگیر شود. پدر شوهر همسایه ما کارگر ساختمان بود، چند سال پیش از یک ساختمان سقوط کرد و دیگر نتوانست کار کند. صاحب یک گاراژ ماشین‌های سنگین در شهریار، دو آلونک در داخل گاراژ خود برای او و زن و بچه‌اش دست و پا کرد و آنها ۷ سال در آن گاراژ سر کردند تا در نهایت با کمک چند نفر از راننده‌ها، خانه‌ای اجاره‌ای با مبلغ بسیار کم در یافت‌آباد برایشان پیدا کردند.»

یک خانم ۵۴ ساله ساکن شیراز هم می‌گوید: «وقتی ازدواج کردم حقوق شوهرم ۴۰ هزار تومان بود ۲۲ سال پیش یک زنجیر بلند برای روز عروسیم خرید ۶۰ هزار تومان، حالا حقوق او به ۲۵ میلیون تومان رسیده اما هر روز حسرت خواستگاری پسرم را می‌کشیم که دو سال است با دوست دخترش در ارتباط است و امکان برگزاری یک نامزدی ساده را هم برای او نداریم، اگر هیچ خرجی نکنم شاید بتوانم یک گوشواره خیلی کوچک بخرم، الان قیمت یک گرم طلا از ۲۴ میلیون تومان گذشته، خرید طلا برای بسیاری از خانواده‌ها به یک رویا تبدیل شده!»

او که خودش گوشی موبایل ندارد و پیام‌هایش را با تلفن پسرش می‌دهد می‌گوید «کاری کرده‌اند که یک گوشی شده آرزوی خیلی‌ها. حرامزاده‌تر از خودشان، خودشان هستند. هر یک روز در میان، شنبه دوشنبه و چهارشنبه برق‌ها را سر ساعت ۱۲ قطع می‌کنند، اینجا در طبقه دوم ساکن هستیم وقتی برق قطع می‌شود پمپ‌های آب ما هم کار نمی‌کنند و آب هم قطع می‌شود، آپارتمان ما دو خوابه است و فقط یک پنجره دارد. با قطع شدن برق، خانه‌ ما ظلمات و خیلی تاریک می‌شود و با قطع شدن هم‌زمان آب از زندگی ساقط می‌شویم.»

نتایج یک پیمایش  نشان می‌دهد میل به مهاجرت در میان ایرانیان، حدود ۸ درصد کاهش یافته است. این بدین معنا نیست که مردم دوست دارند در ایران بمانند، بلکه حاکی از رسیدن مردم به اوج ناامیدی است.

با وجود خشم، سرکوب، ناامیدی، میل به مهاجرت و نفرت مردم از حاکمیت، همچنان روابط خانوادگی، دوستی‌ها، زندگی روزمره در تاکسی، مهمانی، مطب، فروشگاه و جمع‌های خانوادگی جریان دارد.

View the original on کیهان لندن

KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.